السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

55

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

است . مفيد در ارشاد مىنويسد : و پيامبر به خويشان خود گفت : چه كسى است كه مرا پاسخ دهد و هركس مرا در اين امر كمك كند او برادر و وصى و وزير من و پس از من وارث و جانشينم خواهد بود . على ( ع ) از بين آنان برخاست و با آنكه از همهء آنها كوچك‌تر بود گفت : يا رسول الله ! من تو را يارى مىكنم . پيامبر به او فرمود : تو برادر و وصى ، وزير من و پس از من وارث و جانشين من هستى . آن‌گاه ميهمانان برخاستند درحالىكه به ابو طالب مىگفتند : مبارك بادت اگر به دين برادرزاده‌ات گرويدى . او پسرت را امير و فرمانرواى تو كرد . سپس مفيد مىگويد : اين منقبتى ارزشمند است كه به امير المؤمنين ( ع ) اختصاص يافت و هيچ‌يك از مهاجران و انصار و نيز مسلمانان در اين منقبت با او سهيم نشدند . و هيچ‌كدام از مسلمانان داراى فضلى برابر با فضل على ( ع ) و يا نزديك به آن نشدند . و اين حكايت بيانگر آن است كه پيغمبر اسلام ( ص ) به همراهى و مدد على ( ع ) توانست رسالت خويش را به مردم ابلاغ و مردم را به سوى اسلام دعوت كند . و اگر على نبود ، دين استوار و شريعت مستقر و دعوت اسلام آشكار نمىشد . پس على ( ع ) ياور اسلام و وزير فرستادهء خداى عز و جل بود . و با دوستى او با پيامبر بود كه وى در آنچه خواست ، پيامبرى خود را به انجام رساند و در اينجا فضيلتى است كه كوهها نمىتوانند همعرض آن قرار گيرند و همهء فضايل از نظر شأن و قدر با آن برابرى نمىكند . اين روايت گوياى آن است كه دعوت پيامبر اسلام در خانهء ابو طالب بوده و جاى ترديد نيست كه على اين كار را با اجازهء پدرش انجام داده است . زيرا او نمىتوانست بدون اجازهء ابو طالب در خانهء او مهمانى ترتيب دهد و غذايى از مال پدرش فراهم آورد و نيز شكى نيست كه ابو طالب از سخنى كه پيامبر دربارهء پسرش ( على ) و از سخنى كه على به پيامبر گفت و فضيلتى را كه او بر تمام حاضران ظاهر كرد ، بىنهايت خوشحال و مسرور شد . ابو طالب ، باطنا به اسلام گرويده بود ، لكن نمىتوانست شادى خود را از اين امر ، بروز دهد چرا كه مصلحت در آن روزگار اقتضا مىكرد كه وى اسلام خود را از ديگران مخفى بدارد تا بدين وسيله بتواند پيامبر را در حمايت خويش قرار دهد . پيغمبر نيز بر اين امر رضايت داشت . ابو طالب از سخن مهمانان كه گفتند : محمد ، پسرت را بر تو فرمانروايى داد خشمگين و به فرمانروايى پسرش بر خود راضى و خشنود بود . چهارم ، در شب هجرت پيامبر ، على ( ع ) به جاى آن حضرت در بستر ايشان رفت كه شرح اين ماجرا در جلد دوم از سيرهء نبوى گذشت و در اين قسمت ، با آنكه اين مطلب در اخبار ايشان از ولادت تا مرگ ، ذكر نشده است مفصلا دربارهء آن سخن گفته مىشود . پنجم ، پيامبر ( ص ) وى را در روز هجرت به جانشينى خود قرار داد تا امانات و سپرده‌هاى افراد را به آنان رد و ديون آن حضرت ( ص ) را ادا كند . همچنين رسول اكرم ( ص ) مسئوليت رساندن فواطم ( فاطمه بنت اسد ، فاطمه دختر پيامبر و فاطمه دختر زبير بن عبد المطلب ) را